0
0 Comments

باسلام وخسته نباشید
من حدود پنج ماه که نامزد کردم وایشون هم فامیل هستن ,الان خانواده ها خودشون تصمیم گرفتن که امسال تابستون عروسی بگیریم ,هیچ کس نظر منو نپرسید اصلا نگفتن نظر تو چیه,با نامزدم که باهم صحبت کردیم بهش گفتم من برای امسال آمادگی ندارم ,شوق و ذوقی برای جشن عروسی ندارم,باید خوشحال باشم ولی هبچ حسی ندارم,نامزدم میگه تقصیر منه میگه شاید من خیلی ناراحتت کردم تو ذوقی برای عروسی نداری,توی این پنج ماه هرماه به یه دلیل ازش ناراحت میشدم بیشترین ناراحتیم هم سر جشن عقد بود که من دوست داشتم ولی نامزدم مخالفت کرد.حالا که پنج ماه گذشته رابطه ما هم زیاد باهم صمیمی نبودیم فقط در حد دست دادن وسلام کردن یا کنار هم نشستن ولی وقتی بیرون هستیم باهم خوبیم حرف میزنیم دست های همدیگرو میگیریم از همدیگه نظر میپرسیم ولی وقتی با خانواده ها باهم هستیم مثل دوتا فرد غریبه ایم.
نمیدونم واقعا شاید من چون خیلی خجالتی هستم نامزد هم همینجوریه ولی خیلی بهتره ,ما بیشتر پیامکی و یا تو تلگرام در ارتباطیم خیلی کم زنگ میزنیم چون کار نامزدم جوری که نمیتونه با تلفن زیاد صحبت کنه.اینا به کنار من احساس میکنم نمیتونیم تو زندگی متاهلی رو پای خودمون وایسیم با این اوضاع داغون و گرونی هااااا,و میترسم که تو زندگی متاهلی نتونم با نامزدم خوب رابطه برقرار کنم و نیازهاشو برطرف کنم احساس میکنم نمیتونم خوب این کارو انجام بدم,نمیدونم شاید هم هنوز ازش خجالت میکشم ??اینم بگم که ما توی این مدت فقط به همدیگه دست دادیم و دو نفری رفتیم بیرون همین.
میشه لطفا منو راهنمایی کنید خیلی به کمکتون نیاز دارم. لطفا زود پاسخ بدید
ممنون??

Changed status to publish